بسم الله
.
.
.
سخت است تحمل خانه ای که
مادرش در را به رویت نگشاید...
نباشد که وقتی خسته از راهی دور می رسی
در اغوشت بکشد
و تمام محبتش را یک جا
در یک لبخند ساده و صمیمی به پایت بریزد...
سخت است
دیدار مادر تکیده
بر تخت بیمارستان
...
حق
بسم الله
.
.
.
بارها و بارها
خواسته ام روی تمام آن چه می دانم بد است
یک خط قرمز درست و حسابی بکشم...
تمام نوشته های سیاهم را پاک کنم
و به خودم گفته ام:
دختر!
دنیا را برای تو ساخته اند!
نردبانش کن... برو بالا... پرواز را بیاموز...
اما ...
انگار درست است که ریشه «انسان»،
«ن س ی» است...
انگار درست است که آدم معمولا تنها درسی را که خوب اموخته است
نسیان است!
اما آن هم نه بدی دیگران... نه فراموش کردن سیاهی ها...
که فراموش کردن عهدها و قول هایی که فقط خودش می داند و .... لیلی اش...
.
.
.
محبوبا
می گویند روزهای آمرزشت فرا رسیده است...
دست دلم را یک بار دیگر بگیر...
بک یا الله...
.
.
.
معبودا
برای تمام معجزه های بی صدایت
شکر!
.
.
.
.
یا حق
-------
پ. ن: خدا جون... شک کردم
نه به تو... و نه به خلقتت، رحمتت، ستاریتت و .... به خودم!